حسن ابراهيم حسن ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )

381

تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى )

را بحكومت مصر گذاشت در راه شام خبر رسيد كه مردم طرسوس بشوريده‌اند و حاكم وى را رانده‌اند و ابن طولون بطرسوس رفت . مستعين كه سرگرمى موفق را بجنگ سالار زنگان فرصتى ديد بسال 269 از سامره به عنوان شكار درآمد ابن طولون از فرماندهان خويش دو تن را بفرستاد تا در رقه منتظر وى باشند راه خليفه از موصل و جزيره بود . موفق صالح بن مخلد را بنزد اسحاق ابن كنداج ولايتدار آن ديار فرستاد تا خليفه را از راه بازگرداند و همراهان وى را توقيف كند و وعده‌اى بسيار به دو داد . و چون معتمد به حديثه رسيد ابن كنداج بديدار وى شد و باخلاص تظاهر كرد و او را به راه سامره باز برد اما نگذاشت بقصر خلافت درآيد كه موفق او را از دخالت در كارهاى دولت بازداشته بود گويند يك بار وى به سيصد دينار محتاج شد و بدست نياورد بگفتار سيوطى : " معتمد نخستين خليفه بود كه مقهور و محجور شد و كس بر او گماشتند . " بعد از مرگ احمد بن طولون دشمنى ميان موفق و طولونيان مصر برقرار بود و خمارويه پسر احمد بر منبرها موفق را لعن ميگفت و هم او واسطى دبير پدر را با سپاه فراوان بشام فرستاد و از دريا نيز ايشان را بكشتيها مدد داد ، موفق بمقابله از بغداد بيرون شد و هم ابن كنداج ولايتدار موصل و محمد بن ابى الساج ولايتدار ارمنستان را بكمك خواست و دمشق را بگرفتند خمارويه بناچار شخصا پيكار شام را آماده گشت و بسال 273 وارد دمشق شد و از آنجا عزم موصل كرد و عاقبت ميان ولايتدار مصر و دربار خلافت صلح شد و موفق و خليفه و مفوض صلحنامه را انشا و تحرير كردند . از جمله شرايط اين بود كه خمارويه و فرزندان وى سى سال امارت مصر و شام كنند و خمارويه فرمان داد تا ديگر موفق را بر منبرها لعن نگويند بلكه وى را با خليفه دعا گويند . دوران معتمد ايام حوادث و بليات بود . ابن اثير گويد در اوائل سال 278 ميان كسان وصيف خادم و بربران جنگ درگرفت و گروه بسيار كشته شد و هم در اين سال